خاطرات 12 تیر 99
امروز ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدی دیگه نخوابیدی خودمم میخواستم بیدار باشی تا شاید خوابت تنظیم شه که تا الان که دارم تایپ میکنم هنوز نخوابیدی ظهر رو مجبور شدم یه کوچولو خشونت نشون بدم 😐😔 آخه وقتی ادای خواب رو در میاوردم که تو هم بخوابی مث این چند وقته که یاد گرفتی بازم همه چیز رو رو سرم پرت میکردی که بیدار شم 😥😫خب معلومه دیگه بعد خشونت من گریه کردی 🤢😬 و بالاخره خوابیدی الانم امیدوارم شب هم زود بخوابی 😊 و اما کارایی که باعث میشه همه ی اون چیزا یادم بره 😍 . . . امروز با خرما و بیسکوییت و عسل و کمی کره این دسر خوشمزه رو درست کردیم 😋😍 تو هم کلی کمک کردی 😀 رفتیم عزیز...
از دست شیطونیات 😫
از دست شیطونیات دلم میخواد سرمو بکوبم به دیوار 😖😖😖😖😖😖 اوووووف اووووف اووووووف آخه تو چقد میتونی شیطون باشی دختر 😫 این حجم انرژی واسه بریز بپاش و خرابکاری رو از کجا میاری تو آخه ؟ تو تایمی که داشتم نماز میخوندم پیرهنی که با کلی ذوق برات واسه روز دختر دوخته بودم و یه دامنی که کل کاراشو کرده بودم فقط کمربندش مونده بود و دمپایی نانازی که بابات تازه برات خریده بود و هنوز یه بار هم پات نکرده بودی و چنان قیچی کردی که اصصصلا قابل درست شدن نبود 😭😭😭😭 بعد بهت میگم آخه چرا اینکار رو کردی میگی آخه قیچی خودمه ازش استفاده کردم 😢🙃 خب واقعا هم راست میگفتی قیچی خودت بود دست به وسایل من نزده بودی که ازش هم استفاده کردی ولی آخه گلم قشنگ دخترم استفاده...
به مناسبت روز دختر 💞
بالاخره منم یه پست رو به موقع گذاشتم 😊😂😍 ولی خداییش ببین ساعت چنده که پست میزارم با اینکه در طول روز اصلا خواب نداری و سر شب هم خییییلی چرت میزنی ولی بازم دیروقت میخوابی و موقع خواب اذیت میکنی 😭😭😭😰 وقتی میخوابی دیگه من نایی ندارم بیام برات پست بزارم😥 برنامه خوابت تنظیم شه صلوات🙏 و اما 😍😊 امروز برای دختر گلم یه جشن کوچیک سه نفره به مناسبت روز دختر گرفتیم دختر عزیزتر از جانم روزت مبارک❤️ خب بریم سراغ عکسا😍 اول بگم اینکه چون چیز کیک رو بیشتر دوست داری برات چیز کیک درست کردم 😍 البته اینکه راحتر هم آماده میشد بی تأثیر نبود😉 دوم اینکه بسکه عجله داشتی مجبور شدم اسمارتیز ها رو زود بزارم روش که تا شب پخ...
کرونا و حس بویایی
دوستان نی نی وبلاگی سلام کسی بوده اطرافتون بویاییش رو از دست داده باشه ؟ ما یه هفته پیش سرماخوردیم الان حس بویایی نداریم ولی خداروشکر مزه ها رو میفهمیم هنوز چیکار کنیم بویایی برگرده ؟ این وسط نمیدونم نرجس قشنگم بوهارو میفهمه یا نه 😭 ای لعنت به کرونا با این حجم رعایت کردن ولی فک کنم کرونا گرفتیم
این روزها
خیلی دوست دارم دخترم همچنین شما نویسنده محترم وبلاگ دخترم
3 بهمن 98
خاطرات دخمل شیطونم 😉
14 آبان 98 : نقاش کوچولوی خونه ی ما 😍 20 آبان 98 : صعود به قّله بابا عباس حذف قلّه و لبخند پیروزی  21 آبان 98 : بفرمایید انار دونه دونه با چاشنی عشق به مناسبت دو سال و سه ماهگی دخملی 22 آبان 98 : پیاده روی جهت چرت پرونی نرجس خانوم در طول روز اصلا نمیخوابی بعد دم غروب آهنگ خواب میزنی (مخصوصا اگه تو ماشین باشیم) یه نیم ساعت میخوابی و باز کوک میشی تا ساعت دو سه نصف شب . حالا یه عادت خوبی که داری اینه که یه باد به کلّت بخوره زود چرتت میپره اینجا هم میخواستیم بریم بندملا جنابعالی شدید تو هپروت خواب بودی باباجون...








