نرجس خانومنرجس خانوم، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

من و نرجس بانو

29 اردیبهشت 98

امروز تبلیغ ماء الشعیر عالیس که آقاهه میگه من یک پدرم پخش میشد که باباجونت تو رو بغل کرد و با یه دنیا عشق بهت گفت منم یک پدرم و کلی بوست کرد تو از اون به بعد هر چی میخواستی که بابات بهت بده بخوری به باباجونت میگفتی " میخولم پدرم " 🤭 😘😍    
30 ارديبهشت 1398

کلمات با حال تا امروز یک سال و 9 ماه و 6 روزگیت

ایندانه : هندوانه کِباد : کتاب و کباب کِبات : کتاب آپِلین : آفرین تَبَلُد : تولد بابا دون : باباجون کثیک : کثیف شَبَت : شربت الله بَد ، الله اَبَد : اللهُ اکبر اینا کلمات با مزه ایه که تا الان به کار میبری  🤔🤔🤔🤔🤔 هوووووم دیگه یادم نمیاد کلماتی که خیلی باحال ادا میکنی چیا هستن هر وقتم کار بدی میکنی میایم از اونجا ببریمت  سریع آروم یه گوشه میشینی دستاتو هم میبندی و میگی میشینم بعد کم کم دوباره شروع میکنی شیطونی کردن 😇 پی نوشت : به کَمَر میگی کَلَم در واقع حرف "ر" رو "ل" تلفظ میکنی و در نهایت کَمَر تبدیل میشه به کَلَم 🤣🤣🤣 ...
27 ارديبهشت 1398

نمیدونم چطوری ولی درست شد 😊

وای نمیدونم چطوری ولی خودش همینطوری الکی الکی عکس آپلود شد  فک کنم بسکه هی عکس آپلود کردم و نشد دلش رحم اومد واسم 😇 اینم عکسای امروز دخملی و باباش      نرجس دو تا شلوار پوشیده 🤠🤣🤣 شلوار دومی رو خودش پوشیده هر کار کردیم در نیاورد تا موقع خواب 😚 ...
23 ارديبهشت 1398

20 اردیبهشت 98

ظهر که خواب نداری 😠 ببین شیطونیا و سرگرمیاتو 😡 نه ماست نیست 😶 مرطوب کننده مامانه که به این روز افتاده تازه خریدمش ولی از بوش هیچ خوشم نمیاد 😉 واسه همینه داری خوش و خرم هنوز با کرمای رو دستت بازی میکنی  😄 ولی خب کل زندگیمو زیر و زبر کردی 😫 ...
19 ارديبهشت 1398

خاطرات عید

عزیزم وصف چهره قشنگ و شیرین زبونیهات کار ساده ای نیس تقریبا هر چیزی رو که ما بگیم و سخت نباشه تکرار میکنی شدی دستگاه کپی خونه 🤩 جمله های سه کلمه ای رو میگی مث می می بده من مَ مَم نمیخورم من یا جارو بده من همه چیز رو برا خودت میخوای و نمیزاری من و باباجونت هیچ کاری رو انجام بدیم البته بعضی وقتا من یه کمی خشونت چاشنی رفتارم میکنم  🙈 کلا حس استقلال خیلی قوی و بالایی داری   حس میکنم این مرحله خیلی صبوری میطلبه از خدا میخوام خیلی خیلی کمکم کنه 🤲🏻  اما هر بار که یک چیز جدید ازت می بینم خدا رو شکر میکنم بعضی کلمات رو فالبداهه میگی و من کلی کیف میکنم مث 26 اسفند شب در طول شب و خواب ...
14 ارديبهشت 1398

29 اسفند 97

این آخرین پست سال نود و هفته فردا شب سال 98 تحویل میشه ولی خودمون با اینکه خونه تکونی کردیم ولی به لطف بریز بپاشا و شیطونیای دخملی هیچی به چشم نمیاد امسال باباجون موقع تحویل سال کنارمون نیست 🙁 ولی عوضش سیزده بدر با باباجونت میریم کلی جاهای با حال مبگردیم ان شاءالله 🤗🤗 پیشاپیش دومین عید نوروزت مبارک نازگل دخترم 😘😘😘😘  
29 اسفند 1397

نوزده ماهگی نازگلم 😍

ابرکم ! دختر کوچولوی من ! نرجس بانوی من !  تا امروز نوزده ماه و سه روزه که کنارمی و با صدای دلنشین تو از خواب بیدار میشم🥰  💋💕💕💕💗 نوزده ماه و سه روزه که هیچ شبی رو کامل نخوابیدم و از این بی خوابی ها لذت بردم 🤗 زمان میگذره و اثرات عشق ما به تو تا همیشه تو ذهن و روح و جسمت موندگاره و این خودش به تنهایی میتونه دلیل دلخوشی ما برا تحمل اینهمه سختی باشه . میدانیم و ایمان داریم به اینکه روزی میرسه که تو جلو دار و چراغ راهمان خواهی شد و تا رسیدن به اون روز ما به عنوان پدر و مادری مسئول از اعماق وجودمون با عشق تمام تلاشمونو میکنیم که راهگشای مسیر درستی برای زندگیت باشی  ان شاالله&n...
27 اسفند 1397