نرجس خانومنرجس خانوم، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

من و نرجس بانو

آلبوم گردی

ببین چی پیدا کردم😍 پیش دبستانی بودیدی که رفتیم مشهد باباجون مأموریت داشت. زمستون بود همه جا بارون و برف بود سرما خورده بودی سه روزی که مشهد بودیم غیر آب دیگه اصلا هیچی نخوردی حتی کیک و بیسکوییتی که عاشقش بودی هم نمیخوردیوقتی میرفتیم رستوران هتل فقط سرگرم آکواریوم بودی یا پای آبسردکن آب میخوردی اینجا قسمت رستوران هتله که عکستو گرفتم به حدی مریضی بودی که از چشاتم مشخصه ناخوش احوالی قربون لبخندای زورکیت برم من 😘 اینو از پیش دبستانی آوردی واسه روز پدر واسه بابا جون درست کردیم👇 شاهکارای منو نرجس با آناناس😀 ...
10 دی 1404

روزمرگی

امروز نرجس شاکی اومده خونه که خانوم به من که کمتر غلط داشتم دسته چک نداده به دوستش که غلطاش بیشتر بوده دسته چک داده قضیه دسته چکاشونم اینه که هر کی ده تا دسته چک گرفت یه جایزه میگیره این روزها سرگرم درسهای نرجس و نی نی هستیم که سرما خوردن 
18 آبان 1404

روند صحبت کردن انگلیسی

این روزها کارم شده برم ترنسلیت و کلمات رو سرچ کنم ببینم چی گفتی امشب هم دقیقا همین الان رفتی و قبل خواب اسباب بازیهاتو از تو پذیرایی آوردی و با دستی پر از اسباب بازی گفتی toys. ما هم در دل شادمان 😍😍😍 ولی خیلی عادی بابات گفت خب بزارشون تو کمدت بیا تا بخوابی منم ترجیح دادم اون موقع شب چیزی نگم ولی سریع رفتم کلمه اسباب بازی رو سرچ کردم به انگلیسی چی میشه و درست حدس زده بودم  خوشحالم بدون آموزش و کلاس راحت داری انگلیسی یاد میگیری اولین جمله رو هم تقریبا دو هفته پیش گفتی  come on dady
3 فروردين 1401

روند صحبت کردن انگلیسی

این روزها کارم شده برم ترنسلیت و کلمات رو سرچ کنم ببینم چی گفتی امشب هم دقیقا همین الان رفتی و قبل خواب اسباب بازیهاتو از تو پذیرایی آوردی و با دستی پر از اسباب بازی گفتی toys. ما هم در دل شادمان 😍😍😍 ولی خیلی عادی بابات گفت خب بزارشون تو کمدت بیا تا بخوابی منم ترجیح دادم اون موقع شب چیزی نگم ولی سریع رفتم کلمه اسباب بازی رو سرچ کردم به انگلیسی چی میشه و درست حدس زده بودم  خوشحالم بدون آموزش و کلاس راحت داری انگلیسی یاد میگیری اولین جمله رو هم تقریبا دو هفته پیش گفتی  come on dady
3 فروردين 1401

آتیش بازی

امروز ظهر که مشغول عکاسی از گلسر های آماده شده ام بودم که متوجه شدم اومدی یه چیزی برداشتی و بدو رفتی تو اتاقت فک کردم چسب رو برداشتی ولی مث اینکه فندک رو برداشته بودی اونجا یه گوله دستمال کاغذی رو آتیش زده بودی از آتیش ترسیده بودی و بدو اومدی گفتی _ مامان مامان یه مشکلی پیش اومده گفتم _ چی شده ؟ گفتی _ یه مشکلی پیش اومده مامان بیا یهو بوی دود اومد گفتم  آقا بدو آتیش 😱 من و تو و بابات که تو پذیرایی بود حمله ور به طرف اتاقت🤣 دیدم خبری از آتیش نیست ذهنم رفت سمت پریز و سیم کولر اونجا هم امن بود دستمال کاغذی سوخته رو نشونمون دادی  بعععله جلو کمدت انداخته بودیش😬 سریع برداشت...
29 مهر 1400

خواب بد

امشب ساعت 3 نصف شب داد زدی مااماان😱 و از خواب پریدی . من و بابا جونت از خواب بیدار شدیم و بغلت کردیم بهت اطمینان دادیم چیزی نیست و ما همیشه کنارتیم از یه حشره حرف میزدی بعد گفتی گشنمه لقمه کوچولو نون پنیر دادم خوردی رفتی جیشم کردی ( خرس خوابالو رو هم میخواستی ببری تو دستشویی 😆 اومدم ازت گرفتمش گذاشتمش کنار در. تا این حد ترسیده بودی ) ولی خودم همونجا منتظر وایسادم تا جیش کنی چون خیییلی ترسیده بودی . تو تایمی که رفتی جیش کنی و برگشتی سعی کردم ذهنتو از خوابت دور کنم و کلا دیگه شاد بودی 😂 اومدی بدو تو بغل باباجونت پریدی و دوباره شب بخیر گفتی بعدش موقع خوابیدن دست بابا رو گرفتی خوابیدی ولی ده دقیقه نشد که دوباره بیدار شدی و نشست...
26 مهر 1400

دوست داشتنای نازگلم

پیرو پست قبل که از خونه بیرون رفتی 👇 الان اومدی میگی مامان من تو رو هم خیلی دوست دارم ( قربون قلب مهربونت که هنوزم تو فکری ) میگم _مطمئنی؟ _آره _ دوست داشتن چطوریه؟ _ انگشتاتو شکل قلب کردی گفتی اینطوریه 😍 هشتک عشق ❤💗💖 ...
18 فروردين 1400