نرجس خانومنرجس خانوم، تا این لحظه: 3 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

من و نرجس بانو

دوست داشتنای نازگلم

پیرو پست قبل که از خونه بیرون رفتی 👇 الان اومدی میگی مامان من تو رو هم خیلی دوست دارم ( قربون قلب مهربونت که هنوزم تو فکری ) میگم _مطمئنی؟ _آره _ دوست داشتن چطوریه؟ _ انگشتاتو شکل قلب کردی گفتی اینطوریه 😍 هشتک عشق ❤💗💖 ...
18 فروردين 1400

بی خبر تنهایی رفتی بیرون

وااای خدای من سرم داره سوت میکشه از کارات 😭😭😭 یعنی دود از کله ام بلند شده 🤯🤯🤯🤯 باباجونت رفت کمک بابابخشی که عزیز جون رو از حموم بیارن بیرون. تو هر کار کردی همراش نبردت بعد گریه کردی و آخرشم گفتی من میرم پیش بابام. منم فک کردم میری تو حیاط میبینی بابا نیست بر میگردی دیدم برنگشتی گفتم تو حیاط خودتو با فروغون و گل و گیاه ها سرگرم کردی نگو تو در حیاط رو باز کردی رفتی خونه بابا بخشی اینا 😱😨 🤯🤯 الان باباجونت زنگ زد فقط میپرسید نرجس کجاست؟ یهو دلم هری ریخت اولش که فک کردم دایی ابراهیم تو خیابون دیدت شدت عصبانیت باباتو که دیدم بعدش فک کردم خدای نکرده نکنه تصادف کردی ولی خداروشکر سالم رسیده بودی خونه بابابخشی اینا از پشت گو...
18 فروردين 1400

16 فروردین 1400

خداروشکر دخترم رشدش خوبه و میتونه موهاشو قیچی کنه این یعنی رشد دستاش خوبه و میتونه کارهای ظریف رو انجام بده امروز باز موهاتو با قیچی چیدی تازه یکم بزرگ شده بودن و جلوی موهات حالت دخترانه گرفته بود 😭 ناراحت شدم ولی نه تا این حد که بهت نشون دادم ولی واکنشم یکم تند بود شااااید تا چند وقت یادت بمونه که موهاتو قیچی نکنی 😏😫 اول اینکه این سری کلا خودت بهم نگفتی موهاتو قیچی کردی قبلا به هر طریقی خودت میوردی موهای قیچی شده رو نشونم میدادی دلیلشم میتونه همین ناراحتیای من باشه خب بعد که موهاتو دیدم آوردم نشونت بدم گفتم نرجس اینا چیه گفتی موهامو قیچی کردم مامان منم اولش کلا هیچی نگفتم بهت ولی متوجه شدی ناراحت شدم ولی وقتی اومدی پیشم گفتم کنارم...
16 فروردين 1400

خوشبختی همین چیزاس دیگه من خوشبختم😍

گل دختر سه سال و هفت ماه و یازده روزه من! امروز من و بابا تو اتاق نشسته بودیم تو هم تو پذیرایی داشتی برنامه پاشو پاشو کوچولو نگاه میکردی یهو با ذوق و شوق اومدی تو اتاق و بهم گفتی مامان بهم من دیگه بزرگ شدم یاد گرفتم ظرفا رو بشورم بهم اجازه میدی کمکت کنم و برم ظرفارو بشورم؟ آخ آخ که من و بابا چه ذوقی کردیم از شیرین زبونی و حرفات و اداهات   😍 آخه من چطور قربون اینهمه شیرن زبونی نرم بهت اجازه دادم کمکم کنی داشتی استکان و کاسه ها رو کف مالی میکردی و میگفتی من دیگه بزرگ شدم مامان کمکت میدم که کمرت درد نگیره ❤ قربون قلب مهربونت اینقد مهربون و رئوفی که بعضی وقتا نگرانت میشم که بخوای تو اجتماع بری ضربه بخوری 😥 چق...
9 فروردين 1400

عذای ماشین چیه؟

داریم میریم گردش کنار رودخونه ناهار بخوریم باباجون گفت داریم از شهر خارج میشیم بهتره بنزین یزنیم که یوقت گیر نکنیم و پیچیدیم سمت پمپ بنزین تو گفتی - ماشین گشنه شده ؟ گفتم : آره ؛ غذای ماشین چیه؟ - بنزین  😍 من و بابا هم اینجوری  😍😍😍😍😘🤗🤗😘🤗 بعد اینکه بنزین زد از بابا پرسیدی ماشین سیر شد ؟ 😊😊😊😘🤗😍
29 آبان 1399

جدا کردن ناز بانو

امشب اولین شبی هست که تو اتاق جدا خوابوندیمت ان شاءالله که اذبت نکنی و بتونی جدا بخوابی 😍 جدا کردن جای خوابت خیلی دردسر داشت برام . همش مشکلی پیش میومد ولی امشب اولش که خودت پیشنهاد دادی ما هم استقبال کردیم برعکس دیشب امشب دوست داشتی با باباجون بخوابی و بابا جون هم کنارت بود تا خوابیدی الانم تنهات گذاشتیم ببینم چند ساعت تنها میخوابی.  جایزه ات هم قراره درخت آدامسی برات آدامس بزرگ بیاره و کلی با هم خوشحال شین ( طبق قصه های من درآوردی مامان 🤭 ) راستی اینم بگم قصه های خودمو بیشتر دوست داری قصه دیشبم که خیلی ذوق کردی و سریع پیسنهاد دادی بری تو اتاق خودت بخوابی  👇👇👇👇 یکی بود یک...
28 آبان 1399

4 آبان 99

امشب عید امامت امام زمانه عیدت مبارک نازگل دخترم ❤💋 🥳🥳🥳 تاج امامت است به روی سر شما خیل ملائک‌اند به دور و بر شما قربان چهره‌ات که تجلی مصطفی است قربان آن صلابت چون حیدر شما ای کاش صبح روز ظهورت صدا کنند نام مرا عزیز خدا؛ یاور شما نهم ربیع‌الاول، عید منتظران مبارک امروز بعد از ظهر رفتیم خونه خاله سکینه اینا ( به قول خودت خونه جدیدمون  😊 ) به باغچه و سبزیهامون آب بدیم یه طناب صخره نوردی داره بابات یکم تعمیر لازم داشت بررسی میکرد ببینه میشه ازش استفاده کرد یا نه تو هم از قلابش به عنوان قلاب ماهیگیری استفاده کردی و با وانمود بازی کلی ماهی از دریا گرفتی...
4 آبان 1399