نرجس خانومنرجس خانوم، تا این لحظه 1396 سال و 4 ماه سن دارد

من و نرجس بانو

شانزده ماهگی دخترم

💝 شانزده ماهگیت مبارک دخملی 💝 خونه دایی سعید اینا دارم وبلاگتو آپ میکنم داری اذیت میکنی  عسل زندگیمون این ماه عسل تر شده همش دوست دارم بخورمت تا تو قلبم همین اندازه بمونی 😍 یک سال و چهار ماهه که خونه ی ما با وجود تو نورانی شده  و اما شیرین بانو که هر چی از کارات بگم کم گفتم . دامنه لغاتت وسیع تر شده : دایی ، خاله ، طاهره ، باشه، پوت(توپ) ، موز یا موخ که یعنی موز  البته از نظر تو تمام میوه ها اسمشون موزه ، قاقا یا قاقاخ یعنی قاشق البته برا چنگالم به کار میبری  ألام ،یا الله یا آلا یا ألا که همشون منظورت سلامه به بشین و نشین هر دو تا میگی نش البته بعضی وقتا هم میگی ناش و اما پروسه گفتن &laqu...
21 آذر 1397

از دست خوابت کلافه شدم دخترم😬

نرجس خانومی اصلا اصراری نیست تا این موقع بیدار باشیا 😠 . اخه روز هم خواب نداری نمیدونم تو چه انرژی ای داری به خدا . الان خونه رو کاملا به هم ریختی داری با به هم ریختگیات بازی میکنی البته با وجود خاموشی مطلق 😟 تو تاریکی داری کنجکاوی میکنی این کار هر شبته تو بزرگی شی نگی میخوام بخوابم و خوابم میاد که الان که وقت خوابته همش بیداری  فردا ماهگرد شانزده ماهگیته ولی هنوز خوابت با ما هماهنگ نیست آخه کی قراره خواب تو زمینی شه؟؟؟😭 ...
21 آذر 1397

یه کشف جدید

این روزها درگیر دندونات هستم دندونای آسیاب کوچک فک بالایی از هر دو طرفت داره سر میزنه و متوجه شدم ظاهرا دو ریشه ای هستن یعنی واسه یه دندون دو بار اذیت میشی و درد میکشی و خبر خوشحال کننده اینکه هر دوتاشون در اومدن  و آسیاب های فک پایین تک ریشه ای هستن و مث بقیه فقط یه بار اذیت میشی  ...
28 آبان 1397

بدون عنوان

دختر یعنی ​​​​ ​​​  :    گوشواره و گردنبند و ... یعنی گل مو ، گیره های سر صورتی یعنی موی زیبای بافته شده یا رها شده در باد دختر یعنی لاک زدن های زیبا با مادر دختر یعنی لباس های چین چینی زیبا که دوستشون داری و کلی باهاشون ذوق میکنی دختر یعنی ناز کردن ، لوس شدن دختر یعنی رسیدن به خواسته ها با شیرین زبونی دختر یعنی ادای زیبای کلمات بابا جون و مامان جون دختر یعنی زیبایی و شادابی و سرزندگی دختر یعنی برکت زندگی دختر یعنی خودتو تو سایز کوچیک ببینی دختر یعنی سایز کوچیک خودتو بزرگ کنی  و به قول بابا عباست: دختر یعنی بهونه باباش برای کودکی های گاه و بیگاه ...
25 آبان 1397

خب بقیه اش

همین الان خوابت کردم و دارم برات مینویسم اول اینو بگم تو تایمی که مطالب قبلی رو مینوشتم مثلا داشتی کتاب میخوندی یهو صدای جر خوردن کاغذ اومد که بععععله کتاب داستانتو پاره کردی اینم عکسش خب داشتم میگفتم حافظ خونی دخترم   و شیطونیای بعدی اینم شاهکار دیروزت بس گریه کردی و بالا بالا گفتی گذاشتمت رو اپن از اونجا اومدی کنار ظرفشویی و بعدشم خودت ببین ورووجکم مث اردک همش دنبال آبی  👇👇👇 دیروزم رفتیم پارک تاب تاب عباسی واسه اینکه دخملی تاب تاب عباسی میگفت جایزه گرفته بعدشم اومدیم خونه چون خاله اینا میخواستن بیان خونه مون دو تا وروجک رفتن پشت مبلا و قبل خوابت هم این‌جا رفتی ف...
24 آبان 1397

پیشرفتهای پانزده ماهگی نرجس جون

دختر نازم یک سال و سه ماهه شده پانزده ماهه شدی عزیز مامان...... کلمات جدید این ماه 👇👇👇👇 الان دیگه یا علی رو درست میگی، عباس، تاب تاب عباسی، نمیدم، بالا، بریم، و وخنده دارترین کلمه هم باک هست که با یه تلفظ خاصی میگی یعنی باز کن   تعجب کردنات هم قشنگه میگی عا عاا عاااا همراه با تکیه و با یه حالتی از چهره که خیلی بامزه میشی هیچوقتم نرسیدم از همون لحظه فیلم بگیرم واینکه اگه کاری رو بخوایم ازت منظورمونو میفهمی و انجام میدی،  همیشه هم کشو کمدتو خالی میکنی و دنبال شلوارتی تا بپوشی و بری بیرون کفشاتم همینطور . کلا خودکفایی نمیای منت کشی مثلا کاراتو خودت انجام میدی اوووووم   دیگه الان یادم نمیاد پیشرفتهای زبا...
24 آبان 1397

پیشرفتهای پانزده ماهگی

دختر نازم یک سال و سه ماهه شده پانزده ماهه شدی عزیز مامان...... الان دیگه یا علی رو درست میگی، عباس، تاب تاب عباسی، نمیدم، بالا، بریم، و اینکه اگه کاری رو بخوایم ازت منظورمونو میفهمی و انجام میدی،  همیشه هم کشو کمدتو خالی میکنی و دنبال شلوارتی تا بپوشی و بری بیرون کفشاتم همینطور . کلا خودکفایی نمیای منت کشی مثلا کاراتو خودت انجام میدی اوووووم دیگه الان یادم نمیاد پیشرفتهای زبانی تو 🙈 یادم اومد تو دفترت برات مینویسم البته اینروزا اینقد سرگرم شیرین کاریا و خرابکاریاتم که اصلا وقت نمیکنم بیام وبلاگتو آپ دیگه ببخش دیر به دیر میام اینحا اینم نمونه اش 👇👇👇   ببین چه جاهای خطرناکی رو دوست داری باشی&...
24 آبان 1397

این روزها حالم خوب نیست ولی تو با من حرف بزن دخترم

امروز شهادت امام رضا و 29 صفره ولی چون مامانی مریض شده نتونستیم بریم عزاداری توی این حال و هوای خرابم داشتم صدات میکردم تو هم بازی میکردی یهو به زبون خودت حرف منو تکرار کردی نرجس دو بار نرجس رو تکرار کردی کلی حالم خوب شد  شنیدن اسمت از زبون خودت شد مسکن تمام دردام  ...
17 آبان 1397